الشيخ فاضل اللنكراني

237

اخلاق فاضل (فارسى)

كرد ؛ كتابى است كه در پرتو آن همهء گمراهان عالَم ، داخل وادى نور مىشوند . « 1 » دشمنان اسلام اين مطلب را خوب فهميده‌اند ؛ به همين دليل براى مبارزه با اسلام ، توجه به ظاهر قرآن را تقويت مىكنند و مسلمانان را از توجه به باطن قرآن باز مىدارند . آنان با خود مىگويند : اگر بخواهيم بر مسلمانان سيطره پيدا كنيم ، بايد قرآن را از ميانشان به حاشيه ببريم ، نه اين‌كه چاپ آن را متوقف كنيم ؛ لذا شما مىبينيد كه تعداد چاپ قرآن واقعاً زياد است . سعودى ، يك ميليون قرآن چاپ مىكند و به آذربايجان و شوروى مىفرستد ؛ ولى در همين زمان ، مفتى آنها فتوا مىدهد « أَنَ الشيعَهءَ مُرتَدٌّ » ؛ جايز نيست كسى از قصاب شيعه گوشت بخرد و ذبيحهء آنها حلال نيست ، بلكه بالاتر از اين ، بعضى از فضلاى عربستان سعودى جزوه‌اى را براى من آورده‌اند « 2 » كه در دبيرستانهاى آنها تدريس مىشد و اسمش را « التوحيد » گذاشته بودند . در آن نوشته شده بود : دو جور شرك داريم ؛ شرك اكبر و شرك اصغر . شرك اكبر شركى است كه شيعيان به آن مبتلا هستند . كه براى على و اولاد على : موقعيت خاصّى قائل‌اند و در نتيجه آنها را در رديف خداوند قرار داده و در مواقع و مواقف خاصّ و حساس آنها را مىخوانند و به درگاهشان التجا و تضرع مىكنند . « 3 »

--> ( 1 ) . ( قَدْ جَاءَكُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتَابٌ مُّبِين يَهْدِى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَمِ وَ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلى صرَاطٍ مُّسْتَقِيم ) . ( مائده ، آيه 15 و 16 ) همانا از جانب خدا براى ( هدايت ) شما نورى ( عظيم ) و كتابى آشكار آمد . كتابى كه خدا بوسيلهء آن پيروان خوشنودى خويش را به راههاى سلامت هدايت مىكند ، و آنان را به اذن خود از ظلمت‌ها به سوى نور خارج ساخته و به سوى صراط مستقيم هدايت مىكند . ( 2 ) . عَنِ الصَّادِقِ ( ع ) : إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً فَخَتَمَ بِهِ الْأَنْبِيَاءَ فَلَا نَبِى بَعْدَهُ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ كِتَاباً فَخَتَمَ بِهِ الْكُتُبَ فَلَا كِتَابَ بَعْدَه - إِلَى أَنْ قَالَ - : فَجَعَلَهُ النَّبِى عَلَماً بَاقِياً فِى أَوْصِيَائِهِ فَتَرَكَهُمُ النَّاسُ وَ هُمُ الشُّهَدَاءُ عَلَى أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ حَتَّى عَانَدُوامَنْ أَظْهَرَ وِلَايَهءَ وُلَاهءِ الْأَمْرِ وَ طَلَبَ عُلُومَهُمْ وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ ضَرَبُوا الْقُرْآنَ بَعْضَهُ بِبَعْض . . . وَ لَمْ يَعْرِفُوا مَوَارِدَهُ وَ مَصَادِرَهُ إِذْ لَمْ يَأْخُذُوهُ عَنْ أَهْلِهِ فَضَلُّوا وَ أَضَلُّوا . ( وسائل‌الشيعه ، ج 27 ، ص 201 ) ( 3 ) . فرقهء « وهّابيّت » اظهار مىدارند كه هر كس ، غير خدا را بخواند ، مشرك مىشود ؛ زيرا خداوند فرموده است : « فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً » ، بنا بر اين كسانى كه در حال توسّل ، اولياى خدا را صدا مىزنند ، مشركند ! امّا اين آيه : « وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَىْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » ( قصص : آيه 88 ) توضيح مىدهد كه مشرك ، كسى است كه غير خدا را به عنوان خداى ديگر بخواند : « لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ » و ناگفته پيدا است كه شيعيان هيچ مقامى را به عنوان خدا صدا نمىزنند ، بلكه به عنوان كسى كه نزد خداوند آبرو دارد او را صدا مىزنند ، آن هم آبرويى كه از طرف خداوند به او داده شده است ، مانند انبيا و اولياى الهى ، نه هر شفيع و آبرومند موهومى ؛ زيرا بت‌پرستان نيز در دنياى خيال خود تصوّر مىكردند كه بت‌ها در درگاه خداوند آبرومند هستند . در اين آيه ، شرك‌زدايى با عبارات مختلفى بيان شده است : الف - خداى ديگرى را با « اللَّه » مخوانيد . ب - معبودى جز اللَّه نيست . ج - همه چيز جز او نابود شدنى است . د - حاكميّت ، تنها از آن اوست . ه - تنها به سوى او باز مىگرديد . پادشاه كشور سعودى هر سال روز عيد قربان علماى فرقه‌هاى اسلامى را ميهمان مىكند . در يكى از سالها علّامه سيّد شرف الدين جبل عاملى ( از علماى برجسته لبنانى ) به مهمانى دعوت مىشود . علّامه همين كه وارد جلسه شد ، قرآنى را كه جلد چرمى داشت به شاه هديه كرد . شاه آن را گرفت و بوسيد . علّامه گفت : تو مشرك هستى ! شاه ناراحت شد كه چرا چنين تهمتى مىزنى ؟ علّامه گفت : چون شما چرمى را بوسيدى كه پوست حيوان است و احترام به پوست حيوان شرك است ! شاه گفت : من هر پوستى را نمىبوسم ، كفش من هم از چرم و پوست حيوان است ؛ ولى هرگز آن را نمىبوسم ، اين قطعه چرم ، جلد قرآن قرار گرفته است براى همين آن را بوسيدم . علّامه فرمود : ما نيز هر آهنى را نمىبوسيم ، آهنى را مىبوسيم كه صندوق يا ضريح و درب و پنجرهء قبر پيامبر يا امامان معصوم : باشد . آرى ! شرك آن است كه ما كسى يا چيزى را در برابر خدا عَلم كنيم و براى او قدرتى مستقلّ قائل شويم ، در حالى كه شيعه قدرت اولياى خدا را مستقل نمىداند ، بلكه قدرتى وابسته به قدرت الهى مىداند و اگر گنبد و بارگاهى مىسازد به‌خاطر آن است كه به مردم اعلام كند در اين جا مردى از اهل توحيد دفن شده است . كسى كه در اينجا دفن شده در راه خدا شهيد گشته و فدا و فناى توحيد شده است . پس گنبد و بارگاه ، يعنى مركزى كه زير آن فرياد توحيد بلند است ، نه مركزى در برابر مسجد . امام رضا ( ع ) فرمودند : « وجه اللَّه » پيامبر خدا و حجّت‌هاى او در زمين هستند كه به وسيله آنان به خداوند ، دين و معرفت او توجّه مىشود . در دعاى ندبه درباره امام زمان ( ع ) مىخوانيم : « أين وجه الله الذى يؤتى » و نيز مىخوانيم : « أين وجه الذى يتوجه الاولياء » .